تبليغاتX
جهان وطن

 

سوال مهمي كه اين روزها فكر مرا به خود مشغول كرده اين است كه مرز اخلاقيات در سكس چيست.  

 

وجدان به معناي وسيله اي براي تشخيص و جدا كردن بد از خوب ، غالباً بصورت اكتسابي به ما القا شده است و خيلي وقتها دليل علمي و قانع كننده اي براي آن نداريم. بارها شده به خاطر خود ارضايي خود را سرزنش كرده ايم بدون اينكه دقيقاً بدانيم چرا. اين عذاب وجدان درما اززماني شكل گرفته است كه به دليل كنجكاوي هاي كودكانه دست به منطقه زير ناف برده ايم و با عكس العمل شديد والدين خود مواجه شده ايم.

مي گوييم اگر فردي را دوست داشته باشيم  داشتن رابطه جنسي با او اخلاقي است. حالا چگونه به اين قانون مي رسيم جاي تامل دارد. من فكر مي كنم اينگونه باشد كه دوست داشتن يك فرد به ما راه توجيهي مي دهد تا ازعذاب وجدان جنسي خلاصي يابيم مثلاً به خود بگوييم از بس كه من فلاني را دوست داشتم ....از دستم در رفت. البته مي شود اينطور هم مساله را ديد كه با توجه به شرايط اجتماعي و بد دانستن اين رابطه (خارج از محدوده ازدواج) در واقع دوست داشتن كه همان اعتماد متقابل است ، فضايي را فراهم مي كند كه فرد درآن احساس امنيت و احترام  مي كند واز احساس بي ارزشي و توهين رهايي مي يابد و مسلماً ارتباط جنسي در چنين فضايي به مراتب لذت بخش تر خواهد بود.

حال به نظر اينجانب اگر قرار است چهارچوب هاي سنتي و از پيش تعيين شده را بشكنيم بايد توجه داشته باشيم براي ساختن چهارچوب هاي جديد صرفاً به احساسات دروني خود اكتفا نكنيم و با شناخت علمي ازطبيعت انسان در پيدا كردن يك راه واقع بينانه و عملي بكوشيم و پيشنهاد مي كنم تا زماني كه چهارچوب درستي پيدا نكرده ايم، چهارچوب هاي اوليه را از بين نبريم زيرا كه در آن صورت بسيار آسيب پذير خواهيم شد.

 

در ادامه آياتي از قرآن را انتخاب كردم تا با چهارچوب هاي اخلاقي اسلام در اين زمينه آشنا شويد.

 

سوره النساء آيه 3

و ان خفتم الا تقسطوا في اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة او ما ملكت ايمانكم ذلك ادنى الا تعولوا

 

و اگر مى‏ترسيد كه (بهنگام ازدواج با دختران يتيم،) عدالت را رعايت نكنيد، (از ازدواج با آنان، چشم‏پوشى كنيد و) با زنان پاك (ديگر) ازدواج نمائيد، دو يا سه يا چهار همسر و اگر مى‏ترسيد عدالت را (درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد، تنها يك همسر بگيريد، و يا از زنانى كه مالك آنهائيد استفاده كنيد، اين كار، از ظلم و ستم بهتر جلوگيرى مى‏كند.

 

سوره النساء آيه 23

حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم و اخواتكم و عماتكم و خالاتكم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتكم اللاتي ارضعنكم و اخواتكم من الرضاعة و امهات نسائكم و ربائبكم اللاتي في حجوركم من نسائكم اللاتي دخلتم بهن فان لم تكونوا دخلتم بهن فلا جناح عليكم و حلائل ابنائكم الذين من اصلابكم و ان تجمعوا بين الاختين الا ما قد سلف ان الله كان غفورا رحيما

 

حرام شده است بر شما، مادرانتان، و دختران، و خواهران، و عمه‏ها، و خاله‏ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادرانى كه شما را شير داده‏اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته‏اند از همسرانى كه با آنها آميزش جنسى داشته‏ايد -و چنانچه با آنها آميزش جنسى نداشته‏ايد، (دختران آنها) براى شما مانعى ندارد- و (همچنين) همسرهاى پسرانتان كه از نسل شما هستند (-نه پسرخوانده‏ها-) و (نيز حرام است بر شما) جمع ميان دو خواهر كنيد; مگر آنچه در گذشته واقع شده; چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 8:52  توسط سحر   | 

سوره توبه آیه ۲۹

قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون

با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند!

در صدر اسلام, غیر مسلمانان یا باید اسلام می آوردند يا تن به جنگ می دادند; چنان كه از قول پيامبر نيز نقل شده است كه: ((اموت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لا اله الا الله فمن قال لا اله الا الله عصم منى نفسه و ماله)).

 اما در سال نهم هجرى بود كه مسلمانان به موجب دستور قرآنى اجازه يافتند تا از آن دسته از اهل كتاب كه مى خواهند بر دين خود بمانند, جزيه بستانند. اين جزيه به صورت ماليات سرانه اى بود كه هر اهل كتابى براى برخوردارى از حمايت دولت اسلامى و نيز حفظ عقيده و دين خود, ملزم به پرداخت آن بود.

جزیه در واقع جزاى كفر و يا جزاى امانى است كه مسلمانان به آنها داده اند. و میزان و مبلغ آن توسط حاکم اسلامی تعیین می شود. بطور مثال مصوب بن يزيد انصارى از سوى امام على (خلیفه چهارم) جزيه مردم روستاهاى اطراف مداين را همان ميزانى كه عمربن خطاب (خلیفه دوم) بر مردم سواد وضع كرده بود, قرار داد.

در واقع در اسلام مفهوم لااکراه فی الدین (هیچ اجباری در دین نیست) این است که راه حل هایی در اسلام برای نپذیرفتن دین اسلام وجود دارد تو آزادی اسلام نیاوری ولی یا باید جانت را بدهی و یا پولش را بدهی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 13:54  توسط سحر   | 

ای مرز پر گهر
(فروغ فرخزاد)

فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم
و هستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران

دیگر خیالم از همه سو راحتست
آغوش مهربان مام وطن
پستانک سوابق پرافتخار تاریخی
لالایی تمدن و فرهنگ
و جق و جق جقجقهء قانون ...
آه
.دیگر خیالم از همه سو راحتست

از فرط شادمانی
رفتم کنار پنجره ، با اشتیاق ، ششصد و هفتاد و هشت
بار هوا را که از غبار پهن
و بوی خاکروبه و ادرار ، منقبض شده بود
درون سینه فرو دادم
و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری
و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم
فروغ فرخ زاد

در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتیست زیستن ، آنهم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای
سال پذیرفته میشود

جایی که من
با اولین نگاه رسمیم از لای پرده ، ششصد و هفتاد و
هشت شاعر را می بینم
که ، حقه بازها ، همه در هیئت غریب گدایان
در لای خاکروبه ، به دنبال وزن و قافیه میگردند
و از صدای اولین قدم رسمیم
یکباره ، از میان لجن زارهای تیره ، ششصد و هفتاد و
هشت بلبل مرموز
که از سر تفنن
خود را به شکل ششصد و هفتاد و هشت کلاغ سیاه
پیر در آورده اند
با تنبلی بسوی حاشیهء روز میپرند
واولین نفس زدن رسمیم
آغشته میشود به بوی ششصد و هفتاد و هشت شاخه
گل سرخ
محصول کارخانجات عظیم پلاسکو

موهبتیست زیستن ، آری
در زادگاه شیخ ابو دلقک کمانچه کش فوری
و شیخ ای دل ای دل تنبک تبار تنبوری
شهر ستارگان گران وزن ساق و باسن و پستان و
پشت جلد و هنر
گهوارهء مولفان فلسفهء " ای بابا به من چه ولش کن "
مهد مسابقات المپیک هوش- وای !
جایی که دست به هر دستگاه نقلی تصویر و صوت
میزنی ، از آن
بوق نبوغ نابغه ای تازه سال میآید
و برگزیدگان فکری ملت

وقتی که در کلاس اکابر حضور مییابند
هریک به روی سینه ، ششصد و هفتاد و هشت کباب پز
برقی
و بر دو دست ، ششصد و هفتاد و هشت ساعت ناوزر ردیف
کرده و میدانند
که ناتوانی از خواص تهی کیسه بودنست ، نه نادانی

فاتح شدم بله فاتح شدم
اکنون به شادمانی این فتح
در پای آینه ، با افتخار ، ششصد و هفتاد و هشت شمع
نسیه میافروزم
و میپرم به روی طاقچه تا ، با اازه ، چند کلامی
دربارهء فواید قانونی حیات به عرض حضورتان برسانم
و اولین کلنگ ساختمان رفیع زندگیم را
همراه با طنین کف زدنی پرشور
بر فرق فرق خویش بکوبم
من زنده ام ، بله ، مانند زنده رود ، که یکروز زنده بود
و از تمام آنچه که در انحصار مردم زنده ست بهره
خواهم برد

من میتوانم از فردا
در کوچه های شهر ، که سرشار از مواهب ملیست
و در میان سایه های سبکبار تیرهای تلگراف
گردش کنان قدم بردارم
و با غرور ، ششصد و هفتاد و هشت بار ، به دیوار مستراح
های عمومی بنویسم
خط نوشتم که خر کند خنده

من میتوا نم از فردا
همچون وطن پرست غیوری
سهمی از ایده آل عظیمی که اجتماع
هر چارشنبه بعد از ظهر ، آن را
با اشتیاق و دلهره دنبال میکند
قلب و مغز خویش داشته باشم
سهمی از آن هزار هوس پرور هزار ریالی
که میتوان به مصرف یخچال و مبل و پرده رساندش
یا آنکه در ازای ششصد و هفتاد و هشت رای طبیعی
آن را شبی به ششصد و هفتاد و هشت مرد وطن بخشید
من میتوانم از فردا
در پستوی مغازهء خاچیک
بعد از فرو کشیدن چندین نفس ، ز چند گرم جنس
دست اول خالص
و صرف چند بادیه پپسی کولای ناخالص
و پخش چند یاحق و یاهو و وغ وغ و هوهو
رسما ً به مجمع فضلای فکور و فضله های فاضل
روشنفکر
و پیروان مکتب داخ داخ تاراخ تاراخ بپیوندم
و طرح اولین رمان بزرگم را
که در حوالی سنهء یکهزار و ششصد و هفتاد و هشت
شمسی تبریزی
رسماً به زیر دستگاه تهی دست چاپ خواهد رفت
بر هر دو پشت ششصد و هفتاد و هشت پاکت
اشنوی اصل ویژه بریزم

من میتوانم از فردا
با اعتماد کامل
خود را برای ششصد و هفتاد و هشت دوره به یک
دستگاه مسند مخمل پوش
در ملس تجمع و تامین آتیه
یا مجلس سپاس و ثنا میهمان کنم
زیرا که من تمام مندرجات مجلهء هنر و دانش - و
تملق و کرنش را میخوانم
و شیوهء " درست نوشتن " را میدانم
من در میان تودهء سازنده ای قدم به عرصهء هستی
نهاده ام
که گرچه نان ندارد ، اما بجای آن
میدان دید باز و وسیعی دارد
که مرزهای فعلی جغرافیاییش
از جانب شمال ، به میدان پر طراوت و سبز تیر
و از جنوب ، به میدان باستانی اعدام
ودر مناطق پر ازدحام ، به میدان توپخانه رسیده ست

و در پناه آسمان درخشان و امن امنیتش
از صبح تا غروب ، ششصد و هفتاد و هشت قوی قوی
هیکل گچی
به اتفاق ششصد و هفتاد و هشت فرشته
- آنهم فرشتهء از خاک و گل سرشته -
به تبلیغ طرحهای سکون و سکوت مشغولند

فاتح شدم بله فاتح شدم
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران
که در پناه پشتکار و اراده
به آنچنان مقام رفیعی رسیده است ، که در چارچوب
پنجره ای
در ارتفاع ششصد و هفتاد و هشت متری سطح زمین
قرار گرفته ست

و افتخار این را دارد
که میتئاند از همان دریچه - نه از راه پلکان -
خود را
دیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کند

و آخرین وصیتش اینست
که در ازای ششصد و هفتاد و هشت سکه ، حضرت
استاد آبراهام صهبا
مرثیه ای به قافیه کشک در رثای حیاتش رقم زند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 13:18  توسط سحر   | 

سوره النساء آيه ۲۴:

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ

و (نكاح با) زنان شوهردار [نيز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده‏ايد

"زناني كه مالك آنها شده ايد" منظور زناني هستند كه در جنگ با كفار بصورت غنايم جنگي نصيب جنگجويان عرب مي شدند. 

ابهامات من:

۱- كفار در اسلام فقط مردان هستند و همسر يك مرد كافر ، كافر نيست و مي توان با او ازدواج كرد و مالك او شد و نيازي به كشتن او وجود ندارد!

۲- آيا زن مانند غنايم جنگي (كالا) است و در اسلام شان انساني ندارد.

۳- چگونه كافران را مي توان تشخيص داد. ميزان و معيار چيست؟ آيا كافران يعني كساني كه مسلمان نبودند يا آنها كه اهل كتاب (كتب آسماني) نبودند و يا آنهايي كه خدا را انكار مي كردند؟  از جنگهايي كه مسلمانان به نام جنگ با كفار انجام دادند نشانگر آن است كه كافر يعني غير مسلمان.

۴- آيا منطقي است كه خداوند براي سركوب دشمنانش (كفار) -يعني كساني كه به جنگ با خدا و يا معنويات مي پردازند- عده اي را با انگيزه هاي شهواني (غير معنوي) به جنگ با آنها وا دارد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11:0  توسط سحر   | 

توي قران آيات و احكامي گفته شده كه اصلاً با منطق من جور در نمي آد.
مثلاً در سوره مائده، آیه ٣٨ :
و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا من الله
دست مرد دزد و زن دزد را، به كيفر عملى كه انجام داده‏اند، بعنوان يك مجازات الهى، قطع كنيد!

به دو دليل زير من اين آيه را خلاف منطق مي دانم

1- مالكيت دو نوع است 1- مالكيت ذاتي 2- مالكيت قراردادي
همانطور كه مي دانيم انسان لخت و عور به دنيا مي آيد و لخت و عور از اين دنيا مي رود در هنگام تولد ، او نسبت به اعضاي بدن و جان خود داراي مالكيت ذاتي است كه خداوند به او هديه داده است در طول زمان حيات خود به سبب قراردادهاي في مابين انسانها صاحب مالكيت هاي قرادادي مي شود كه شامل اموال و داراييهاي مادي مي باشد. در واقع دزدي يعني احترام نگذاشتن به مالكيت قراردادي كه في مابين انسانها گذاشته شده است. به نظر شما امكان دارد خداوند بدليل تعرض يك انسان به مالكيت هاي قراردادي ما بين انسانها او را از مالكيت ذاتي بر اعضا خودش محروم سازد؟
2- وقتي به كسي مي گوييد دزدي نكن مفهومش اين است كه كار كن و از حاصل دسترنج خودت مصرف كن. به نظر شما وقتي كه دست يك دزد را قطع مي كنيد او چگونه مي تواند كار كند؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 8:34  توسط سحر   | 

تا به حال به كلمه وطن فكر كرديد؟

يه تعريف مي گه وطن يعني سهم يك ملت ز دنيا

اگه اين تعريف رو قبول كنيم به نظرتون معيار تقسيم ثروت هاي دنيا بين ملت ها عادلانه بوده است؟

به عنوان مثال كشور نسبتاً كوچكي مثل قطر اختيار  يكي از بزرگترين منابع گاز دنيا را داراست چرا كه اين منبع در محدوده تعريف شده اين كشور اكتشاف شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:22  توسط سحر   |